روز رویایی
روز دوشنبه 91/6/6 ساعت 2:05 بعد از ظهر جوجه کوچولوی ما با وزن 250/3 كيلو گرم و قد 48 سانتيمتر قدم به این دنیا گذاشت و یک روز رویایی و باورنکردنی برای ما رقم زد. من و بابایی اون روز خیلی خیلی هیجان داشتیم .قرار بود ساعت 11 بریم بیمارستان کسری و منتظر خانم دکتر باشیم، ولی مثل همیشه بابایی دلش طاقت نیاورد و ما رو به همراه مامانی و عمه جون شیرین ساعت 9 صبح به بیمارستان اورد. خلاصه چون اون روز برای خانم دکتر روز شلوغی بود ساعت یک و نیم بعدازظهر اومد و منو به اتاق عمل بردند. نمی دونی که بابایی چقدر هیجان داشت وقتی من داشتم می رفتم توی اتاق عمل
بالاخره ساعت دو و پنج دقیقه بعدازظهر شما به دنیا اومدی و قدم روی چشمای مامان و بابا گذاشتی 

. اون روز همه فامیل اومده بودن ملاقات ما تا اونجایی که همه پرستارا می گفتن چقدر ملاقاتی دارید خانم خانما :) آخه تو عزیز دردونه هم از این طرف و هم از طرف
بابایی اولین نی نی کوچولوی ما هستی به خاطر همین خاطرت خیلی عزیزززززززززه جیگری.






روز رویایی
